+ - x
 » از همین شاعر
1 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
2 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
3 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
4 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
5 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
6 در دایره سپهر ناپیدا غور
7 این عقل که در ره سعادت پوید
8 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
9 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
10 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس

 » بیشتر بخوانید...
 من مست می عشقم
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 حیف است کشد سعی دگر باده کشان را
 زن
 نشسته ای سر سنگی
 کار همه محبان همچون زرست امشب
 تماس پای خورشید
 غدیر
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۴

ای دل غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حمید :

بسیار زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *