+ - x
 » از همین شاعر
1 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
2 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
3 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
4 اجرام که ساکنان این ایوانند
5 هر راز که اندر دل دانا باشد
6 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
7 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
8 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
9 چون حاصل آدمی در این شورستان
10 در کارگه کوزه گری کردم رای

 » بیشتر بخوانید...
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او
 بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا
 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 حلقه
 در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
 به روح های مقدس ز من سلام برید
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بودنی ایدوست چه داری تیمار
وزفکرت بیهوده دل و جان افکار
خرم بزی و جهان بشادی گذران
تدبیر نه با تو کرده اند اول کار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *