+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
2 گویند هر آن کسان که با پرهیزند
3 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
4 می نوش که عمر جاودانی اینست
5 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
6 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
7 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
8 گاویست در آسمان و نامش پروین
9 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
10 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

 » بیشتر بخوانید...
 آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ
 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
 تا چند تو پس روی به پیش آ
 چون زخمه رجا را بر تار می کشانی
 شتر را بچه او گفت در دشت
 ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
از کوزه شکسته ای دمی آبی سرد
مامور کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *