+ - x
 » از همین شاعر
1 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
2 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
3 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
4 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
5 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
6 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
7 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
8 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
9 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
10 بر من قلم قضا چو بی من رانند

 » بیشتر بخوانید...
 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
 دل من در هوای روی فرخ
 ای جان، چندان خوبی، نوباوه ی یعقوبی
 بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
 گرمی مجوی الا از سوزش درونی
 مولانا مولانا اغنانا اغنانا
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 شب
 سفر بخير برو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک قطره آب بود با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *