+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
2 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
3 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
4 این قافله عمر عجب میگذرد
5 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
6 یاران موافق همه از دست شدند
7 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
8 برخیزم و عزم باده ناب کنم
9 افسوس که نامه جوانی طی شد
10 چون عهده نمی شود کسی فردا را

 » بیشتر بخوانید...
 بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
 مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو
 گرمابه دهر جان فزا بود
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 حرم دام
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 نگارستان
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
بالای بنفشه در چمن خم گیرد
انصاف مرا ز غنچه خوش می آید
کو دامن خویشتن فراهم گیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *