+ - x
 » از همین شاعر
1 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
2 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
3 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
4 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
5 چون حاصل آدمی در این شورستان
6 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
7 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
8 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
9 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
10 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد

 » بیشتر بخوانید...
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
 ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 زمانه کج روشان را به بر نکشید
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 گه از موی میان شهرت دهد نازک خیالی را
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
بالای بنفشه در چمن خم گیرد
انصاف مرا ز غنچه خوش می آید
کو دامن خویشتن فراهم گیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *