+ - x
 » از همین شاعر
1 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
2 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
3 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
4 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
5 جامی است که عقل آفرین میزندش
6 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
7 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
8 افلاک که جز غم نفزایند دگر
9 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
10 دریاب که از روح جدا خواهی رفت

 » بیشتر بخوانید...
 عبث
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
 دیوانه می رقصد
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 مرا در واژه ها جویید
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 زندگی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
و اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد
پرهیز مکن ز کیمیایی که از او
یک جرعه خوری هزار علت ببرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *