+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
2 یاران موافق همه از دست شدند
3 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
4 این عقل که در ره سعادت پوید
5 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
6 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
7 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
8 از کوزه گری کوزه خریدم باری
9 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
10 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست

 » بیشتر بخوانید...
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 المنۀ لله که در میکده باز است
 نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 از لب یار شکر را چه خبر
 شب رفت حریفکان کجایید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *