+ - x
 » از همین شاعر
1 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
2 گویند کسان بهشت با حور خوش است
3 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
4 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
5 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
6 هم دانه امید به خرمن ماند
7 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
8 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
9 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
10 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس

 » بیشتر بخوانید...
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 جان ما را هر نفس بستان نو
 به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
 بودن
 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *