+ - x
 » از همین شاعر
1 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
2 گرچه غم و رنج من درازی دارد
3 می خوردن و شاد بودن آیین منست
4 جامی است که عقل آفرین میزندش
5 در دهر چو آواز گل تازه دهند
6 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
7 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
8 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
9 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
10 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست

 » بیشتر بخوانید...
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 افسانه ی زندگی
 درخت تو گر بار دانش بگیرد
 جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 ما شاخ گلیم نی گیاهیم
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
 ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایه سودای جهان
عمرست چنان کش گذرانی گذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *