+ - x
 » از همین شاعر
1 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
2 یک چند به کودکی باستاد شدیم
3 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
4 بر پشت من از زمانه تو میاید
5 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
6 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
7 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
8 چندان که نگاه می کنم هر سویی
9 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
10 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
 با سماجت یک الماس
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 یک کوچه ی باران زده...
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را
 بخش سیزدهم
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
 صلاح کار کجا و من خراب کجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *