+ - x
 » از همین شاعر
1 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
2 در دایره سپهر ناپیدا غور
3 از آمدن و رفتن ما سودی کو
4 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
5 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
6 افلاک که جز غم نفزایند دگر
7 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
8 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
9 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
10 یک جام شراب صد دل و دین ارزد

 » بیشتر بخوانید...
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 بگفتم با دلم آخر قراری
 پل
 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله ای
 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
 خداوندا زکات شهریاری
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
 من جز احد صمد نخواهم
 مه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *