+ - x
 » از همین شاعر
1 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
2 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
3 گر باده خوری تو با خردمندان خور
4 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
5 تا چند زنم بروی دریاها خشت
6 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
7 گرچه غم و رنج من درازی دارد
8 رفتم که در این منزل بیداد بدن
9 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
10 یک جرعه می ز ملک کاووس به است

 » بیشتر بخوانید...
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 فلتر شکن
 در میدان
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 طرح ناز
 خروشان ترا تا می برد آب
 اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا
 آخر کی شود از آن لقا سیر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گلزار همی شوید گرد
بلبل به زبان حال خود با گل زرد
فریاد همی کند که می باید خورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *