+ - x
 » از همین شاعر
1 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
2 هر راز که اندر دل دانا باشد
3 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
4 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
5 افسوس که نامه جوانی طی شد
6 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
7 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
8 خورشید به گل نهفت می نتوانم
9 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
10 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس

 » بیشتر بخوانید...
 من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
 بیست و یکم
 تصویر آرزوها
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی
 کجاست مطرب جان تا ز نعره های صلا
 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
 آرند یکی و دیگری بربایند
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مهدیت:

خيلي جالبه عين حقيقته




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *