+ - x
 » از همین شاعر
1 ای کاش که جای آرمیدن بودی
2 تا راه قلندری نپویی نشود
3 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
4 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
5 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
6 رفتم که در این منزل بیداد بدن
7 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
8 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
9 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
10 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

 » بیشتر بخوانید...
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 ز اول بامداد سرمستی
 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
 نگارا تو در اندیشه درازی
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 جرم رهی دوستی روی تست
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 گر دم از شادی وگر از غم زنیم
 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مهدیت:

خيلي جالبه عين حقيقته




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *