+ - x
 » از همین شاعر
1 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
2 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
3 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
4 تا راه قلندری نپویی نشود
5 خورشید به گل نهفت می نتوانم
6 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
7 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
8 تا چند زنم بروی دریاها خشت
9 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
10 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر

 » بیشتر بخوانید...
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ز بزم وصل ، خواهشهای بیجا می برد ما را
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 چو آن کان کرم ما را شکارست
 مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
 بیا با تو مرا کارست امروز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مهدیت:

خيلي جالبه عين حقيقته




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *