+ - x
 » از همین شاعر
1 این عقل که در ره سعادت پوید
2 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
3 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
4 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
5 بر من قلم قضا چو بی من رانند
6 پیری دیدم به خانهٔ خماری
7 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
8 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
9 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
10 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست

 » بیشتر بخوانید...
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
 راز را اندر میان نه وامگیر
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 بی سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

مهدیت:

خيلي جالبه عين حقيقته




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *