+ - x
 » از همین شاعر
1 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
2 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
3 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
4 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
5 چون عهده نمی شود کسی فردا را
6 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
7 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
8 من بی می ناب زیستن نتوانم
9 آن را که به صحرای علل تاخته اند
10 دارنده چو ترکیب طبایع آراست

 » بیشتر بخوانید...
 مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی*
 خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
 ایا ساقی تویی قاضی حاجات
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *