+ - x
 » از همین شاعر
1 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
2 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
3 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
4 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
5 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
6 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
7 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
8 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
9 چون بلبل مست راه در بستان یافت
10 پیری دیدم به خانهٔ خماری

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
 امشب کنار لاش خودت ساعتی بمان
 ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
 گشته ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
 سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 رباعیات امروز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این عقل که در ره سعادت پوید
روزی صد بار خود ترا می گوید
دریاب تو این یکدم وقتت که نئی
آن تره که بدروند و دیگر روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *