+ - x
 » از همین شاعر
1 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
2 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
3 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
4 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
5 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
6 از تن چو برفت جان پاک من و تو
7 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
8 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
9 از هر چه بجر می است کوتاهی به
10 در خواب بدم مرا خردمندی گفت

 » بیشتر بخوانید...
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 عقل بند ره روانست ای پسر
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
 چشم ها وا نمی شود از خواب
 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
 در چمن آیید و بربندید دید
 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
 قصه ی وفا
 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این عقل که در ره سعادت پوید
روزی صد بار خود ترا می گوید
دریاب تو این یکدم وقتت که نئی
آن تره که بدروند و دیگر روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *