+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
2 این عقل که در ره سعادت پوید
3 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
4 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
5 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
6 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
7 هر راز که اندر دل دانا باشد
8 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
9 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
10 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

 » بیشتر بخوانید...
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 اندر ستایش خدا
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن
 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
 خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از رنج کشیدن آدمی حر گردد
قطره چو کشد حبس صدف در گردد
گر مال نماند سر بماناد بجای
پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *