+ - x
 » از همین شاعر
1 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
2 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
3 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
4 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
5 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
6 این کهنه رباط را که عالم نام است
7 در دهر چو آواز گل تازه دهند
8 من بی می ناب زیستن نتوانم
9 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
10 گویند بهشت و حور و کوثر باشد

 » بیشتر بخوانید...
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلم
 تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم
 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 حنجر و گوش و نگاه
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
 شبانه
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *