+ - x
 » از همین شاعر
1 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
2 خورشید به گل نهفت می نتوانم
3 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
4 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
5 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
6 گویند مرا که دوزخی باشد مست
7 یک چند به کودکی باستاد شدیم
8 هر راز که اندر دل دانا باشد
9 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
10 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

 » بیشتر بخوانید...
 دل بر ما شدست دلبر ما
 به تار عاشقی بندم خدايا
 تصویر گلابی حیا
 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 دل معشوق سوزیده است بر من
 تو جام عشق را بستان و می رو
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *