+ - x
 » از همین شاعر
1 اشکی در گذرگاه تاریخ
2 شراب شعر چشمهای تو
3 تو نسیتی که ببینی
4 پر کن پیاله را
5 گفتم برای آنکه بماند حدیث من
6 یک گل بهار نیست
7 بهار را باور کن
8 سرگذشت گل غم

 » بیشتر بخوانید...
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 در این سرما سر ما داری امروز
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 بخش دوازدهم
 تماشا مرو نک تماشا تویی
 کندو
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرگذشت گل غم

تا در این دهر دیده کردم باز
گل غم در دلم شکفت به ناز
بر لبم تا که خنده پیدا شد
گل او هم به خنده ای وا شد
هر چه بر من زمانه می ازود
گل غم را از آن نصیبی بود
همچو جان در میان سینه نشست
رشته عمر ما به هم پیوست
چون بهار جوانیم پژمرد
گفتم این گل ز غصه خواهد مرد
یا دلم را چو روزگار شکستی هست
می کنم چون درون سینه نگاه
آه از این بخت بد چه بینم آه
گل غم مست جلوه خویش است
هر نفس تازه روتر از پیش است
زندگی تنگنای ماتم بود
گل گلزار او همین غم بود
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *