+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز و مخور غم جهان گذران
2 از هر چه بجر می است کوتاهی به
3 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
4 امروز ترا دسترس فردا نیست
5 چون بلبل مست راه در بستان یافت
6 آن را که به صحرای علل تاخته اند
7 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
8 بر من قلم قضا چو بی من رانند
9 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
10 از بودنی ایدوست چه داری تیمار

 » بیشتر بخوانید...
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 راضی به مرگ می كند این ریسمان مرا
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *