+ - x
 » از همین شاعر
1 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
2 از آمدن و رفتن ما سودی کو
3 یک قطره آب بود با دریا شد
4 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
5 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
6 افلاک که جز غم نفزایند دگر
7 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
8 از آمدن بهار و از رفتن دی
9 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
10 یک جرعه می ز ملک کاووس به است

 » بیشتر بخوانید...
 سال نو سال خوشی، سال صفاست
 اگر حب وطن در دل نداری
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 من و تو دوش شب بیدار بودیم
 ایها النور فی الفاد تعال
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *