+ - x
 » از همین شاعر
1 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
2 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
3 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
4 بر من قلم قضا چو بی من رانند
5 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
6 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
7 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
8 از آمدن بهار و از رفتن دی
9 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
10 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست

 » بیشتر بخوانید...
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 چهار بیتی ها بخش سوم
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 سینما
 آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 اتی النیروز مسرورالجنان
 چه نشستی دور چون بیگانگان
 دیدن روی تو هم از بامداد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن را که به صحرای علل تاخته اند
بی او همه کارها بپرداخته اند
امروز بهانه ای در انداخته اند
فردا همه آن بود که در ساخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *