+ - x
 » از همین شاعر
1 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
2 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
3 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
4 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
5 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
6 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
7 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
8 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
9 برخیزم و عزم باده ناب کنم
10 از آمدن بهار و از رفتن دی

 » بیشتر بخوانید...
 هرچند ز دست تو خراب است دل ما
 عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 هدیه
 یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 ای نورس شرقی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *