+ - x
 » از همین شاعر
1 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
2 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
3 خاکی که به زیر پای هر نادانی است
4 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
5 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
6 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
7 در پرده اسرار کسی را ره نیست
8 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
9 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
10 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل

 » بیشتر بخوانید...
 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
 غم عشق تو از غمها نجاتست
 سارا! لباس های كثیفم نشُسته ماند
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 عشق یعنی
 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
 سیه چارد سرم افکنده منبر
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 قومندان با خدا نالیده می گفت
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *