+ - x
 » از همین شاعر
1 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
2 رفتم که در این منزل بیداد بدن
3 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
4 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
5 هر یک چندی یکی برآید که منم
6 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
7 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
8 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
9 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
10 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود

 » بیشتر بخوانید...
 شرنگس
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 اول نظر ار چه سرسری بود
 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *