+ - x
 » از همین شاعر
1 از هر چه بجر می است کوتاهی به
2 اجرام که ساکنان این ایوانند
3 آرند یکی و دیگری بربایند
4 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
5 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
6 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
7 از تن چو برفت جان پاک من و تو
8 آن را که به صحرای علل تاخته اند
9 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
10 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
 نماز شام چو خورشید در غروب آید
 سارا بس است از همه گلهای این جهان
 عشق من عاشقم باش
 مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *