+ - x
 » از همین شاعر
1 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
2 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
3 می لعل مذابست و صراحی کان است
4 افسوس که نامه جوانی طی شد
5 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
6 یک قطره آب بود با دریا شد
7 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
8 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
9 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
10 بر شاخ امید اگر بری یافتمی

 » بیشتر بخوانید...
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
 زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه
 یک کوچه ی باران زده...
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 مست مستم لیک مستی دیگرم
 غدیر
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
از سرخی خون شهریاری بوده ست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بوده ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *