+ - x
 » از همین شاعر
1 گویند مرا که دوزخی باشد مست
2 از هر چه بجر می است کوتاهی به
3 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
4 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
5 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
6 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
7 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
8 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
9 یک چند به کودکی باستاد شدیم
10 هر ذره که در خاک زمینی بوده است

 » بیشتر بخوانید...
 ترازوی طلایی
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش
 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 به شاه نهانی رسیدی که نوشت
 بیمار
 ساقیا برخیز و درده جام را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *