+ - x
 » از همین شاعر
1 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
2 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
3 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
4 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
5 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
6 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
7 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
8 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
9 اکنون که گل سعادتت پربار است
10 افلاک که جز غم نفزایند دگر

 » بیشتر بخوانید...
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 ز روی تست عید آثار ما را
 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
 یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 واژه ی منفی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *