+ - x
 » از همین شاعر
1 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
2 افسوس که نامه جوانی طی شد
3 آرند یکی و دیگری بربایند
4 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
5 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
6 کم کن طمع از جهان و می زی خرسند
7 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
8 گویند بهشت و حور و کوثر باشد
9 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
10 هرگز دل من ز علم محروم نشد

 » بیشتر بخوانید...
 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
 بیا با هم سخن از جان بگوییم
 هست ما را هر زمانی از نگار راستین
 زندگی
 بر آن بودم که فرهنگی بجویم
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 شکست
 قلندر جره باز آسمانها
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 میزبانی مهمان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *