+ - x
 » از همین شاعر
1 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
2 برخیز و بیا بتا برای دل ما
3 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
4 از آمدن بهار و از رفتن دی
5 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
6 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
7 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
8 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
9 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
10 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن

 » بیشتر بخوانید...
 اندرآ در خانه یارا ساعتی
 غزل بزرگ
 آخر بشنید آن مه آه سحر ما را
 من از این خانه پرنور به در می نروم
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
 از آدم تا بوزینه
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 صندوق رأی
 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *