+ - x
 » از همین شاعر
1 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
2 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
3 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
4 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
5 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
6 از کوزه گری کوزه خریدم باری
7 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
8 اجرام که ساکنان این ایوانند
9 در دایره سپهر ناپیدا غور
10 از هر چه بجر می است کوتاهی به

 » بیشتر بخوانید...
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 خطه ی سبز
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
 ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 شوق غزل جوشی
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 من سر نخورم که سر گرانست
 سیر نمی شوم ز تو نیست جز این گناه من

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

رابعه:

چرا سرخ نوشتی

پاسخ
بخاطریکه میخواستم ببینم که بجای محتوا به رنگ عنوان توجه میکند.

مسعود ع.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *