+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
2 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
3 آرند یکی و دیگری بربایند
4 ای آمده از عالم روحانی تفت
5 بر من قلم قضا چو بی من رانند
6 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
7 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
8 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
9 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
10 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت

 » بیشتر بخوانید...
 باز چون گل سوی گلشن می روی
 شراب شعر چشمهای تو
 در این سرما سر ما داری امروز
 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
 هر کجا که پا نهی ای جان من
 نگاه - داغ تر
 من دوش به تازه عهد کردم
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 بگو
 شعر ناتمام

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

رابعه:

چرا سرخ نوشتی

پاسخ
بخاطریکه میخواستم ببینم که بجای محتوا به رنگ عنوان توجه میکند.

مسعود ع.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *