+ - x
 » از همین شاعر
1 آن لعل در آبگینه ساده بیار
2 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
3 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
4 از جمله رفتگان این راه دراز
5 جامی است که عقل آفرین میزندش
6 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
7 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
8 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
9 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
10 یک روز ز بند عالم آزاد نیم

 » بیشتر بخوانید...
 به خانه گریه می كردم گرفت آیینه « سازم » را
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 سفر بخير برو
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 آب زنید راه را هین كه نگار می رسد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *