+ - x
 » از همین شاعر
1 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
2 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
3 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
4 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
5 از کوزه گری کوزه خریدم باری
6 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
7 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
8 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
9 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
10 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند

 » بیشتر بخوانید...
 چون دل جانا بنشین بنشین
 ای مونس و غمگسار عاشق
 وصال او ز عمر جاودان به
 بگفتم با دلم آخر قراری
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 شکست
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
 جان و جهان می روی جان و جهان می بری
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *