+ - x
 » از همین شاعر
1 چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
2 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
3 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
4 اجرام که ساکنان این ایوانند
5 خورشید به گل نهفت می نتوانم
6 هر راز که اندر دل دانا باشد
7 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
8 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
9 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
10 آنانکه محیط فضل و آداب شدند

 » بیشتر بخوانید...
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک
 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
 اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
 محاق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نام بهشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *