+ - x
 » از همین شاعر
1 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
2 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
3 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
4 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
5 چون بلبل مست راه در بستان یافت
6 تا راه قلندری نپویی نشود
7 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
8 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
9 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
10 آنانکه محیط فضل و آداب شدند

 » بیشتر بخوانید...
 پل
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 یا ساقیةالمدام هاتی
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما
 خروش خفته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نام بهشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *