+ - x
 » از همین شاعر
1 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
2 برخیز و مخور غم جهان گذران
3 یاران موافق همه از دست شدند
4 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
5 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
6 اکنون که گل سعادتت پربار است
7 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
8 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
9 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
10 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست

 » بیشتر بخوانید...
 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
 زیبا در زندان
 ندارد مجلس ما بی تو نوری
 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
 در سرزمین های دیگر
 تا به کی ای شکر چو تن بی دل و جان فغان کنم
 زهرآگین
 بازگشت
 کفران
 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دایره ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *