+ - x
 » از همین شاعر
1 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
2 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
3 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
4 امروز ترا دسترس فردا نیست
5 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
6 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
7 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
8 بر پشت من از زمانه تو میاید
9 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
10 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر

 » بیشتر بخوانید...
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 دلی دارم که گرد غم نگردد
 پیام سبز
 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
 آمد سرمست سحر دلبرم
 رو که به مهمان تو می نروم ای اخی
 پرندگان

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *