+ - x
 » از همین شاعر
1 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
2 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
3 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
4 جامی است که عقل آفرین میزندش
5 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
6 هم دانه امید به خرمن ماند
7 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
8 امروز ترا دسترس فردا نیست
9 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
10 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو

 » بیشتر بخوانید...
 بیا و نعره بزن
 به حق چشم خمار لطیف تابانت
 مباد
 هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
 شبانه
 دو چشم آهوانش شیرگیرست
 ناله بلبل بهار کنیم
 آورد خبر شکرستانی
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *