+ - x
 » از همین شاعر
1 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
2 بر پشت من از زمانه تو میاید
3 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
4 در پرده اسرار کسی را ره نیست
5 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
6 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
7 بر من قلم قضا چو بی من رانند
8 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
9 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
10 رفتم که در این منزل بیداد بدن

 » بیشتر بخوانید...
 باده ی عرفان
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 بنویس...
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 بیا با تو مرا کارست امروز
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و بجام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *