+ - x
 » از همین شاعر
1 یک قطره آب بود با دریا شد
2 در گوش دلم گفت فلک پنهانی
3 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
4 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
5 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
6 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
7 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
8 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
9 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
10 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند

 » بیشتر بخوانید...
 گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار
 حد البشیر بشاره یا جار
 هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
 می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *