+ - x
 » از همین شاعر
1 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
2 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
3 هم دانه امید به خرمن ماند
4 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
5 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
6 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
7 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
8 این کهنه رباط را که عالم نام است
9 گاویست در آسمان و نامش پروین
10 هرگز دل من ز علم محروم نشد

 » بیشتر بخوانید...
 تقلا در تهی
 ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
 بده آن باده به ما باده به ما اولیتر
 به جان جمله مستان که مستم
 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
 سلام علیک ای مقصود هستی
 جان خراباتی و عمر بهار
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 امشب که در آیینه مرورم کردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *