+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
2 تا چند زنم بروی دریاها خشت
3 گویند مرا که دوزخی باشد مست
4 افسوس که نامه جوانی طی شد
5 گرچه غم و رنج من درازی دارد
6 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
7 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
8 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
9 ای آمده از عالم روحانی تفت
10 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

 » بیشتر بخوانید...
 یاور من تویی بکن بهر خدای یاریی
 مادر سلام
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
 جرقه ها
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 یا ساقی الحی اسمع سالی
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن

۲.۳
امتیاز: ۲.۳ | مجموع آراء: ۳

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده ست و روزی که گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *