+ - x
 » از همین شاعر
1 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
2 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
3 گرچه غم و رنج من درازی دارد
4 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
5 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
6 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
7 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
8 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
9 می خوردن و شاد بودن آیین منست
10 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

 » بیشتر بخوانید...
 یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 لشکر مژگان
 حکم البین بموتی و عمد
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی ست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیه گاه صد بهرام است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *