+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
2 ایدل تو به اسرار معما نرسی
3 بر من قلم قضا چو بی من رانند
4 در پرده اسرار کسی را ره نیست
5 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
6 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
7 این کهنه رباط را که عالم نام است
8 هرگز دل من ز علم محروم نشد
9 آن را که به صحرای علل تاخته اند
10 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

 » بیشتر بخوانید...
 آخر گهر وفا ببارید
 باغ است و بهار و سرو عالی
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 سرچشمه
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 تو آسمان منی من زمین به حیرانی
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 در دایره سپهر ناپیدا غور

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زآن روی که هست کس نمی داند گفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *