+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
2 از کوزه گری کوزه خریدم باری
3 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
4 این عقل که در ره سعادت پوید
5 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
6 چون بلبل مست راه در بستان یافت
7 تا راه قلندری نپویی نشود
8 از جرم گل سیاه تا اوج زحل
9 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
10 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

 » بیشتر بخوانید...
 رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک
 عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 قصیده ی نور
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای
 همی بینم ساقی را که گرد جام می گردد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایدل چو زمانه می کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *