+ - x
 » از همین شاعر
1 بر پشت من از زمانه تو میاید
2 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
3 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
4 تا چند زنم بروی دریاها خشت
5 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
6 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
7 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
8 امروز ترا دسترس فردا نیست
9 هر راز که اندر دل دانا باشد
10 می خوردن و شاد بودن آیین منست

 » بیشتر بخوانید...
 خبر واده کز این دنیای فانی
 به پیش باد تو ما همچو گردیم
 این کیست چنین مست ز خمار رسیده
 ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
 تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایدل چو زمانه می کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *