+ - x
 » از همین شاعر
1 چون عهده نمی شود کسی فردا را
2 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
3 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
4 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
5 امروز ترا دسترس فردا نیست
6 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
7 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
8 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست
9 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
10 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است

 » بیشتر بخوانید...
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 رو رو که از این جهان گذشتی
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 به افرنگی بتان خود را سپردی
 ماه امشب كاملن بر چهره ات تابیده بود
 دیار آخرین
 در میان عاشقان عاقل مبا
 خلوت شاعرانه ام هوس است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *