+ - x
 » از همین شاعر
1 شراب شعر چشمهای تو
2 بهار را باور کن
3 پر کن پیاله را
4 اشکی در گذرگاه تاریخ
5 یک گل بهار نیست
6 تو نسیتی که ببینی
7 سرگذشت گل غم
8 گفتم برای آنکه بماند حدیث من

 » بیشتر بخوانید...
 اندر دل ما تویی نگارا
 من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
 واژه ی پنج حرف
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بهار را باور کن

باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبنک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *