+ - x
 » از همین شاعر
1 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
2 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
3 آرند یکی و دیگری بربایند
4 قومی متفکرند اندر ره دین
5 گرچه غم و رنج من درازی دارد
6 چون بلبل مست راه در بستان یافت
7 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
8 چندان که نگاه می کنم هر سویی
9 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
10 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است

 » بیشتر بخوانید...
 نپنداری که مرغ صبح خوانم
 غزل شکست ،زگلخانه ی ترانه ی من
 فصل انسان درو
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 ظرف استغنا
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 قبله امروز جز شهنشه نیست
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *