+ - x
 » از همین شاعر
1 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
2 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
3 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
4 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
5 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
6 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
7 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
8 پیری دیدم به خانهٔ خماری
9 گرچه غم و رنج من درازی دارد
10 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی

 » بیشتر بخوانید...
 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 پرتگاه
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
 فقط و فقط تو را
 اشک
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *