+ - x
 » از همین شاعر
1 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
2 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
3 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
4 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
5 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
6 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
7 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
8 هم دانه امید به خرمن ماند
9 وقت سحر است خیز ای مایه ناز
10 من بی می ناب زیستن نتوانم

 » بیشتر بخوانید...
 نحن الی سیدنا راجعون
 با من صنما دل یک دله کن
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا
 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *