+ - x
 » از همین شاعر
1 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
2 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
3 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
4 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
5 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
6 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
7 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
8 یاران موافق همه از دست شدند
9 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
10 در خواب بدم مرا خردمندی گفت

 » بیشتر بخوانید...
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 بیایید بیایید که گلزار دمیده ست
 بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه ی دل
 دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را
 ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این
 ای عشق
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 ای دیده راست راست دیده

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *