+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
2 از آمدن بهار و از رفتن دی
3 می نوش که عمر جاودانی اینست
4 گرچه غم و رنج من درازی دارد
5 امروز ترا دسترس فردا نیست
6 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
7 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
8 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
9 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
10 مهتاب به نور دامن شب بشکافت

 » بیشتر بخوانید...
 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
 ابریشم و عصل
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 در برابر خدا
 عمر خبیث
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 هست امروز آنچ می باید بلی
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *