+ - x
 » از همین شاعر
1 تا راه قلندری نپویی نشود
2 ایدل چو زمانه می کند غمناکت
3 افلاک که جز غم نفزایند دگر
4 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
5 گویند مرا که دوزخی باشد مست
6 از کوزه گری کوزه خریدم باری
7 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
8 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
9 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
10 دشمن به غلط گفت من فلسفیم

 » بیشتر بخوانید...
 از تو چه پنهان
 حال دل با تو گفتنم هوس است
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 خواهیم یارا کامشب نخسپی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلام ست آنرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *