+ - x
 » از همین شاعر
1 چندان که نگاه می کنم هر سویی
2 در پرده اسرار کسی را ره نیست
3 می خوردن و شاد بودن آیین منست
4 آرند یکی و دیگری بربایند
5 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
6 گرچه غم و رنج من درازی دارد
7 یک قطره آب بود با دریا شد
8 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
9 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
10 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

 » بیشتر بخوانید...
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 زن زیبا است
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 خلق می جنبند مانا روز شد
 میز
 یکی لحظه از او دوری نباید
 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلام ست آنرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *