+ - x
 » از همین شاعر
1 من مست می عشقم
2 نا خورده شراب می خروشیم

 » بیشتر بخوانید...
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
 من ز وصلت چون به هجران می روم
 سیمای در غبار
 یار آمد به صلح ای اصحاب
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲


من مست می عشقم، هشیار نخواهم شد
از خواب خوش مستی، بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از بادهء دوشینه
تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسه من نقدی
در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

آن رفت که می رفتم در صومعه هر باری
جز بر در میخانه اینبار نخواهم شد

از توبه و قرایی بیزار شدم لیکن
از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت
وزیار به هر زخمی افگار نخواهم شد

چون یار من او باشد بی یار نخواهم ماند
چون غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد

تا دلبرم او باشد دل بر دیگری ننهم
تا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد

چون ساختهء دردم در حلقه نیارامم
چون سوختهء عشقم در نار نخواهم شد

تاهست عراقی را در درگه او باری
بر درگهء این و آن بسیار نخواهم شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *