+ - x
 » از همین شاعر
1 من مست می عشقم
2 نا خورده شراب می خروشیم

 » بیشتر بخوانید...
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 برون کن سر که جان سرخوشانی
 هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 از سالهای توت و ابریشم
 نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند
 از آمدنم نبود گردون را سود
 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱


نا خورده شراب می خروشیم
خود تا چه کنیم اگر بنوشیم

آنگاه شنو خروشان مستان
این لحظه هنوز ما خموشیم

کو تابش می که پخته گردیم
از خامی خویش چند جوشیم؟

چون می نخرند زهد و تقوا
پس بیهده ما چه می فروشیم

از جام طرب فزای ساقی
یاران همه مست و ما به هوشیم

گر غمزهء مست او ببینیم
هیهات که باز چون خروشیم

هرچند بدو رسید نتوان
لیکن چه کنیم هم بکوشیم

شب خوش بودیم بی عراقی
امروز در آرزوی دوشیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *