+ - x
 » از همین شاعر
1 نا خورده شراب می خروشیم
2 من مست می عشقم

 » بیشتر بخوانید...
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
 ای همه منزل شده از تو ره بی رهه
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
 با تو حیات و زندگی بی تو فنا و مردنا
 فرصتی داری ز گرد اضطراب دل برآ
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 پیران که چنین مقام و حرمت دارند

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱


نا خورده شراب می خروشیم
خود تا چه کنیم اگر بنوشیم

آنگاه شنو خروشان مستان
این لحظه هنوز ما خموشیم

کو تابش می که پخته گردیم
از خامی خویش چند جوشیم؟

چون می نخرند زهد و تقوا
پس بیهده ما چه می فروشیم

از جام طرب فزای ساقی
یاران همه مست و ما به هوشیم

گر غمزهء مست او ببینیم
هیهات که باز چون خروشیم

هرچند بدو رسید نتوان
لیکن چه کنیم هم بکوشیم

شب خوش بودیم بی عراقی
امروز در آرزوی دوشیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *