+ - x
 » از همین شاعر
1 خنک آن ملتی کز وارداتش
2 ندانی تا نباشی محرم مرد
3 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
4 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
5 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
6 نگر خود را بچشم محرمانه
7 نگاهش نقشبند کافری ها
8 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
9 چه حاجت طول دادن داستان را
10 خرد بیگانهء ذوق یقین است

 » بیشتر بخوانید...
 جهان مهر و مه زناری اوست
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 پنجره
 چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 اگر با تو نبودم
 چند نظاره جهان کردن
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 خواجه چرا کرده ای روی تو بر ما ترش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مسلمانی که داند رمز دین را
نساید پیش غیر الله جبین را
اکر گردون بکام او مگردد
به کام خود بگرداند زمین را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *