+ - x
 » از همین شاعر
1 جوانان را بد آموز است این عصر
2 الا ای کشته نامحرمی چند
3 نپنداری که مرغ صبح خوانم
4 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
5 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
6 ترا با خرقه و عمامه کاری
7 چو می بینی که رهزن کاروان کشت
8 دل ما آتش و تن موج دودش
9 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
10 محبت چیست تاثیر نگاهی است

 » بیشتر بخوانید...
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 آه
 اجاق های ویران و خاکستر
 ای غذای جان مستم نام تو
 مه
 ای چشم و چراغ شهریاری
 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مسلمانی که داند رمز دین را
نساید پیش غیر الله جبین را
اکر گردون بکام او مگردد
به کام خود بگرداند زمین را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *