+ - x
 » از همین شاعر
1 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
2 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
3 به روما گفت با من راهب پیر
4 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
5 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
6 مگو با من خدای ما چنین کرد
7 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
8 گهی جویندهٔ حسن غریبی
9 نگرید مرد از رنج و غم و درد
10 جوانان را بد آموز است این عصر

 » بیشتر بخوانید...
 شب شکستن فانوس
 بخش دهم
 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
 مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
 شب است ساقی! ساغرت کو؟
 گرگی بیرون می آید از غار
 کفر و دین
 زرگر آفتاب را بسته گاز می کنی
 نشاید از تو چندین جور کردن
 ای نوش کرده نیش را ، بی خویش کن با خویش را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر اینب و جاهی از فرنگ است
جبین خود منه جز بر در او
سرین را هم بچوبش ده که خر
حقی دارد به خر پالان گر او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *