+ - x
 » از همین شاعر
1 سجودیوری دارا و جم را
2 بشر تا از مقام خود فتاد است
3 کسی کو «لا اله» را در گره بست
4 تو در دریا نئی او در بر تست
5 دل ما آتش و تن موج دودش
6 من و تو از دل و دین نا امیدیم
7 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
8 بسا کس اندوه فردا کشیدند
9 تو هم مثل من از خود در حجابی
10 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست

 » بیشتر بخوانید...
 آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 آشپزخانه
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 گنجشک های حوالی این شهر
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 کوچه گرد
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز پیری یاد دارم این دو اندرز
نباید جز بجان خویشتن زیست
گریز از پیش آن مرد فرودست
که جان خود گرو کرد و به تن زیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *